چند وقت بود که خودرو محترممان آب رادیاتورش بسرعت کم می شد و جوش می آورد و به همین دلیل بردیمش پیش تعمیرکار که آقا ببین این چقدر هزینه تو گلوش گیر کرده. بنده خدا هم کاپوت رو زد بالا و یه نگاهی به موتورش انداخت و انگار که از مدت ها قبل میدونست این ماشین در این روز بخصوص میاد گفت: «واشر سرسیلندر ترسونده! هوا کمپرس می کنه! باید سرسیلندش بازبشه و واشرهاش عوض بشه! »
خلاصه از این چیزهایی که گفت همینقدر فهمیدیم که باید به اندازه ترسوندن واشر که حتما چیز خیلی بدیه سر کیسه رو خیلی شل کنیم.
چند روزی گذشت و باز ماشین آب کم می کرد. دوباره ماشین رو بردیم پیش تعمیرکار و دوباره کاپوت رو زد بالا و باز هم انگار از مدت ها قبل می دونست گفت : «واشر سرسیلندر ترسونده! هوا کمپرس می کنه! باید موتور کاملاً سرویس بشه!! »

از واژه «کاملاً سرویس بشه» چهارستون بدمون لرزید، یه نگاهی به موتورش کردیم و بصورت اتفاقی دیدیم شلنگ بخاریش داره چکه می کنه. به تعمیرکار گفتیم که علی القاعده نباید اینجا چکه کنه. چشم هاش رو نازک کرد و یه نگاه دقیق بهش کرد و درست مثل اینکه نظریه نسبیت انیشتن رو به تنهایی اثبات کرده لبخند قاتحانه ای زد و گفت برو یک شلنگ بخاری بگیر که مشکلش رو پیدا کردم!!
من این وسط نفهمیدیم این واشر سرسیلندر از چی ترسیده بوده که اینقدر خرج واسه ما تراشید؟
چاپ شده در سوسه
- چرا باید سلیقه مخاطب ایرانی در همین حد خواستگاری و ازدواج نگه داشته شود؟! یعنی موضوع دیگری برای پرداختن نیست؟!
- خود نویسندگان و کارگردان از یکنواختی داستان ها و دیالوگ های تکراری بازیگران خسته نشده اند؟
- با این هزینه ای که برای این سریال شده چند سریال طنز خوب و قوی می شد ساخت؟! آیا هر کدام از بازیگران تراز اول ایرانی مثل هانیه توسلی و مسعود رایگان، رویا تیموریان، فرهاد آئیش، مهرانه مهینترابی و ارژنگ امیرفضلی برای ساخت یک سریال قوی تر از این مجموعه کافی نیستند؟
- چرا صدا و سیما شهامت به خرج نمی دهد و برای این سریال پیشوند «طنز» را استفاده نمی کند؟ ما با سریالهای اجنبی که این روزها مد شده کاری نداریم و مقایسه نمی کنیم، ولی اینجوری لااقل می شد ده ها نقد نوشت که این طنز کجا و طنزهای مدیری و عطاران و ... کجا؟!
- اگر زمان پخش بسیار مناسب این سریال را به سریال های دیگر مثل «سریال مسافران» می دادند این رضایت بیننده ها - که مدام آقای ضرغامی بر آن تأکید دارند- بیشتر جلب نمی شد؟!
و در آخر به قول یکی از دوستان: چرا این سریال را به جای تلویزیون از رادیو پخش نمی کنند؟ هم کم هزینه تر است، هم هیچ چیز از ارزشهای سریال کم نمی کند!
بنظر من بیخودی بزرگش می کنند! اینجانب به عنوان یک بچه مِشد همه چیز را عادی می بینیم و مردم فاقد هرگونه شاخ و دم می باشند! تهران هم یک شهر مثل بقیه شهرهاست بجز شلوغی منحصر بفردش و چند مورد جزئی! مثلاً:
- اینجا نیاز نیست موقع رانندگی مثل مشهد مدام لاین عوض کنی و راه بقیه را بزور بوق و چراغ بگیری! مردم خیلی فیفیلی رانندگی می کنند و مدام راه را به هم تعارف می کنند. (البته به نظر من راه دادن به ماشین ما با پلاک ایران 12 دلایل دیگری هم دارد!)
- اینجا اتوبوس و مترو صف دارد و خلایق بصورت ضایعی صف را رعایت می کنند و حوصله آدم را سر می برند! بهای اتوبوس هم دو جور است: یکی بیست تومان که از نصف قیمت مشهد هم کمتر است و یکی 125 تا 175 تومان بصورت خشکه که مو به تن ما سیخ می کند! تاکسی را هم نگویید که وا مصیبتاست! یک چهارراه رو 250 تومان می گیرند، کمر مشهدی جماعت می شکنه!
- از هر کس که آدرس می پرسی عین بچه های کلاس اولی کلی برایت توضیح می دهند و کروکی می کشند و حتی اگه بهشان رو بدهی تا خود مقصد همراهت می آیند! نکته تأسف بار قضیه اینست که اگر آدرس را ندانند که توی این شهر درندشت طبیعی هست خیلی ضایع می گویند «بلد نیستم!» یعنی اصولا آدم های ضدحالی هستند و تو کار پیچاندن مردم و حال کردن نیستند.
- سینما خیلی گران است و یک بلیط را بعضاً 3000 تومان حساب می کنند! یعنی سه شنبه هم که بروی می شود 1500 تومان که باز هم از بهترین سینماهای مشهد گرانتر است! خیلی عجیبه، معلوم نیست چرا با این همه گرانی چرا هنوز سینماهای این شهر ورشکست نشده اند!
- این همولایتی ما هم که شهردار تهران شده کلی تابلوهای نشان دهنده وضعیت ترافیک نصب کرده و خیابان های پرترافیک با رنگهای زرد و قرمز نشان داده که مبادا ملت وقتشون تلف بشه! توی ترافیک و پشت چراغ قرمز هم انگار نه انگار که بوقی هست! حوصله دارن به خدا! این سوسول بازی ها دردی دوا نمی کنه، هر کاری راهی داره! باید بندازن تو هر خیابونی که حال کردن و به محض دیدن کوچکترین ترافیکی دستشون رو بگذارن روی بوق تا داد همه در بیاد مشکل ترافیک حل بشه!
خلاصه ما که برگشتیم، ولی بهتره این نکاتی رو که گفتیم اصلاح کنند تا تهران هم یه شهر توپ و باحال بشه!
با توجه به اهمیت موضوع و اینکه ممکن است یکسری سوء تفاهمات در جامعه طنزنویسان بر سر این موضوع پیش آمده باشد که چرا شخص دانشمندی مثل من هیچ واکنشی درمورد این روز خاص مهم از خودش متصاعد نمی کنند و از آنجا که کار ما در آوردن ریشه مسائل مهم است! و کمی تا قسمتی به همه مسائل مشکوک هستیم و یکسری دست ها را پشت پرده می بینیم که بقیه نمی بینند، با دیده تردید به قضیه نگاه کرده و می پرسیم مثلاً چرا این روز در امسال که این همه مسائل بعد انتخابات و اصلاح الگوی مصرف و کهریزک و توپولوف و سورس و هزار داستان دیگر داریم واقع شده؟!
چرا 7/7/77 روز فرخنده ای نبوده و چرا 9/9/99 روز خاصی نیست؟ چند میلیون سال دیگر باید بگذرد تا یک 8/8/88 بیاید که این همه مهم و فرخنده باشد؟ چرا این روز در جمعه واقع شده که فی نفسه تعطیل است و هیچ مزیت خاصی در افزایش روزهای قرمز تقویم ندارد؟ چرا چاپخانه برای این روز یک رنگ قرمزتر در تقویم انتخاب نکرده اند و خیلی عادی آن را با قرمز معمولی چاپ کرده است؟ پس شما هم قبول کنید که دست های زیادی در کار بوده تا هشتِ هشتِ هشتاد و هشت روز بیادماندنی و خاصی باشد! عیدتان مبارک
| Copyright © 2005-2009 - All rights reserved. |
| Writer & Designer: غرغرو Power: Blogfa (Iranian weblog service) Language: Persian |
| TanzDooni.com & TanzDooni.blogfa.com |









