تبليغاتX
طنزدوني

بيانيه ذهن نيمه هوشيار من!
تاريخ: بیست و نهم آذر 1385 ساعت :21:31

بالاخره روزها و هفته ها سپري شد و رسيديم به شب چله. شب هندوانه، انار، آجيل و خواجه حافظ شيرازي! اما اينكه چرا اين شب شده شب «چله» و يا چرا بهش شب «يلدا» هم گفته ميشه موضوعي در خور توجه است! مثلاً چرا به جاي يلدا نمي گيم شب «ميترا» يا شب «سپيده»!؟ يا اصلاً چرا به شب چله گير داديم و هيچ وقت نمي گيم روز چله؟! چرا حتماً بايد براي شب يلدا پول زبون بسته رو بديم و با يك هندوانه خانمان برانداز(!) رهسپار منزل پدربزرگ شويم؟ حالا آجيل و چيزاي ديگه رو كه خودشون مي گيرن، ولي اين هندوانه رو نمي دونم چرا بايد بخريم؟!


من كه ديگه تا عمر دارم لب به هندونه نمي زنم، چرا؟ چون كه انجمن قلب آمريكا به خاطر داشتن آنتي اكسيدان، هندوانه را به آنها كه سلامت قلب برايشان مهم است توصيه كرده! تازه اسپانيا، مكزيك و آمريكا سه صادركننده نخست هندوانه در جهانند! بعد بگين تو بدبيني! از كاه كوه مي سازي، اذهان عمومي رو مشوش مي كني! باوركنين همش نقشه هاي آمريكاست! اينا مي خوان با اين هندونه هاي چاق و چله ما رو بدبخت كنن! اصلاً اينها هستن كه اسم اين شب رو گذاشتن شب چله! به خاطر همين هندونه هاي چاق و چله! با اين كه بيرونش سبزه ولي توش قرمزه! قرمزته هاي بدبخت! همون بهتر كه هندونه قرمزته باشه! توي بازي برگشت نشونتون مي ديم!


* * *
- ننه... پاشو...لنگ ظهر شد... چرا تو خواب باخودت ويز ويز مي كني؟! ... هي گفتم اين همه هندونه نخور... نيگاه كن...چرا ديس هندونه رو بردي زير لحاف قايم كردي... تو كه ديشب اونهمه انار و آجيل خورده بودي... خفه كردي خودت رو... توي خواب غلت زدي روي هندونه ها... پاشو ننه!

نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |
نكات جالب انگيز!
تاريخ: بیستم آذر 1385 ساعت :0:29
  • قط تنبل‌ها معتقدند کاری را که می‌توان پس‌فردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد.
  • در یک میهانی، وقتی حوصله‌تان سر می‌رود امیدتان را از دست ندهید. همیشه این امید وجود دارد که به خانه‌تان بازگردید.
  • پاها و آرزوها را هرگز نباید از گلیم خود درازتر کرد.
  • تنها عیبی که برابری دارد این است که همه می‌خواهند با بالاتر از خود برابر شوند.
  • زندگی هیچ ارزشی ندارد، ولی در جهان هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد.
  • انسان برای آن‌که حرف زدن را بیاموزد، به دو سال وقت نیاز دارد اما برای آموختن سکوت، پنجاه سال مهلت لازم دارد.
  • اغلب مردم 8 ساعت در روز برای به دست آوردن پول تلاش می‌کنند و 8 ساعت دیگر را صرف خرج کردن دو برابر پولی می‌کنند که به دست آورده‌اند. 8 ساعت باقی‌مانده را هم در این فکر هستند که چرا خواب‌شان نمی‌برد!
  • آلمانی‌ها معتقدند نظافت، توقفی ست بین دو کثافت.
  • پیری، عالی‌ترین دورهِ عمر یک انسان است ولی افسوس که خیلی بد تمام می‌شود.
  • در حقیقت، یک سوم آن چیزی که می‌خوریم برای ادامهِ زندگی کافی‌ست. دو سوم بقیه برای گذران زندگی پزشکان و داروسازان است.
  • پرخور، قبرش را با چنگال می‌کند. [یک مثل فرانسوی]
  • یک پزشک جراح، جراحی می‌کند ولی طبابت نمی‌داند. یک پزشک داخلی، طبابت می‌کند ولی جراحی نمی‌داند. یک پزشک روانکاو، نه طبابت می‌کند و نه جراحی. فقط، یک آسیب‌شناس (پزشک قانونی) است که هم طبابت می‌داند و هم جراحی می‌کند ولی دیگر خیلی دیر شده است.
  • منبع: آداب معاشرت برای همه

    نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز وبلاگي! | +
    خدايا چرا من؟
    تاريخ: هجدهم آذر 1385 ساعت :22:55

    آرتور اَش (Arthur Ashe) ستاره سياه پوست تنيس جهان که قهرمانى در مسابقات بزرگ و يمبلدون را در کارنامه درخشان ورزشی‌اش دارد، در سال ١٩٨٣ به دليل خون‌آلوده‌اى که در هنگام عمل جراحى قلب به او تزريق کرده بودند، به مرض ايدز درگذشت. هنگامى که مشخص شده بود که او به بيمارى ايدز مبتلا گشته، هزاران نامه از سوى هوادارانش در سراسر جهان به منظور اعلام همدردى و حمايت برايش ارسال شد. در يکى از اين نامه‌ها نوشته شده بود: «چرا خدا شما را براى گرفتار شدن به اين بيمارى مهلک انتخاب کرده است؟»
    آرتور اَش به اين نامه چنين جواب داده بود: در سراسر جهان ٠٠٠/٠٠٠/٥٠ کودک شروع به بازى تنيس می‌کنند،    ٠٠٠/٠٠٠/٥ نفر بازى کردن تنيس را ياد می‌گيرند، ٠٠٠/٥٠٠ نفر تنيس باز حرفه‌اى می‌شوند، ٠٠٠/٥٠ نفر در مسابقات تنيس در سطوح مختلف بازى می‌کنند، ٥٠٠٠ نفر در مسابقات سطح بالا شرکت می‌کنند، ٥٠٠ نفر در مسابقات مقدماتى گرنداسلم (سطح بالاترين مسابقات تنيس که سالى چهار بار برگزار می‌شود) شرکت می‌کنند، ٥٠ نفر به مسابقه ويمبلدون راه می‌يابند، ٤ نفر به نيمه نهايى و ٢ نفر به مسابقه نهايى می‌رسند و بالاخره يک نفر برنده می‌شود.
    وقتى من برنده مسابقه تنيس ويمبلدون شدم هرگز از خدا نپرسيدم «چرا من؟»
    و امروز که در بستر بيمارى افتاده‌ام و درد سراپاى وجودم را گرفته نيز نبايد از خدا بپرسم «چرا من؟

    منبع: http://www.ravanyar.com

    نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز وبلاگي! | +
    تاريخ: شانزدهم آذر 1385 ساعت :23:50
    • ازدواج

    يك قاضي درباره ازدواج چنين نظريه‌اي دارد:

    ازدواج سه دوره دارد. در دوره اول مرد حرف مي‌زند و زن گوش مي‌كند. در دوره دوم زن حرف مي‌زند و مرد گوش مي‌كند. و در دوره سوم هر دو باهم حرف مي‌زنند و قاضي گوش مي‌كند!

    • نكته‌ها

    پزشكان تنها افرادي هستند كه مي‌توانند اشتباهاتشان را دفن كنند!

     


    مطلب ادامه دارد
    نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز وبلاگي! | +
    چکونه فیبرنوری را اصلاح کنیم؟!
    تاريخ: پانزدهم آذر 1385 ساعت :19:16

    قطع فيبر نوري باعث اختلال در 50 درصد ظرفيت اينترنت كشور شد- جراید

     

    در همين زمينه چند راهكار ساده و بسيار مفيد ارائه مي كنيم تا كاربران محترم اينترنت پرسرعت، كم سرعت، خيلي كم سرعت، گازوئيلي و حلزوني بتوانند همچنان در دهكده جهاني پرسه بزنند و با پرداخت قبوض متعالي خود دل مخابرات را شاد نمايند:

     

    1- استفاده از سيستم زوج و فردIP: در اين روش مي توان بر اساس شماره  كاربران، از محدوديت زوج و فرد بودن استفاده كرد. مثلاً از خروس خوان تا ظهر براي كاربران زوج و از عصر تا بوق ...گ براي كاربران فرد.

    2- استفاده از پايگاه فيلترينگ كشور: استفاده از اين روش به دليل رايج بودن و سادگي توصيه مي شود. كافي است گلچيني از سايت هايي كه كاربران زيادي دارند را به دلايل سياسي و چه بسا اخلاقي موقتاً فيلتر كرد. مثلا با فيلتر كردن سايت سازمان سنجش، كاربران اينترنت كاهش قابل توجهي مي كنند و همچنين كمك شايان توجهي هم به كاهش تعداد داوطلبان كنكور مي شود.

     

    3- استفاده از فن آوري هاي جديدتر: با توجه به استعداد ذاتي اينجانب، از نوآوري هاي بنده در زمينه IT مي توانيد كمال استفاده را ببريد! مثلا به جاي اينكه از فيبرهاي نوري استفاده كنيم، بايد به سمت استفاده از فيبرهاي جديدتر مثل «فيبر صوتي» برويم! اين فيبر به اين صورت كار مي كند كه يك نفر در ابتداي لوله ي ارتباطي (فيبر صوتي!) عربده اي مي كشد كه بايد به تناسب فاصله با مقصد باشد تا فرد ديگري كه آن طرف لوله ي ارتباطي قرار گرفته صداي او را بشنود. براي رعايت مسائل اخلاقي هم مي توان يك نفر را مأمور كرد كه به صداهايي كه رد و بدل مي شود گوش دهد تا خداي نكرده محتواي مكالمه بي تربيتي نباشد! به عنوان نمونه، اگر شما بخواهيد از طريق اين فيبرهاي صوتي از موجودي حساب بانكي خود مطلع شويد، ممكن است چنين مكالمه اي داشته باشيد:

    - الوووو! اونجه بانك هميشه پاسخگويه؟

    - هاااا! چي مي خواي؟

    - اي موجودي حساب مو چقدر رفته؟

    - چي گفتي؟ صدات نمياد...

    - مي گم موجودي مو چقدره؟

    - اسمتون؟

    - اصغر جيگر پز!

    - ...الو...

    - الو...الو...

    (در اين قسمت به دليل اينكه فاميل كاربر محترم، خيلي مورددار بود، ارتباط قطع شد!)

     

    4- استفاده از امكامات ارتباطي موجود: در اين روش كه دركشور ما به راحتي قابل پياده سازي است، كافيست سيم اينترنت كشوررا به شبكه  لوله كشي آب وصل كنيم! به اين ترتيب كاربران با استفاده از يك مودم آبي(!) مي توانند از اينترنت با پهناي باند بسيار بالا استفاده كنند! ضمنا در اين سيستم اطلاعات در ادارات آب و فاضلاب كاملا تصفيه و ميكروب زدايي خواهد شد! البته مشكل اين روش اينست كه اطلاعات زيادي از طريق فاضلاب به صورت كاملا نامطبوعي دورريخته مي شود!

    نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |
    مفهوم بازاریابی
    تاريخ: چهاردهم آذر 1385 ساعت :17:15
    توضیح غیرضروری: منبع این مطلب من نیستم! پس نیازی به نظر دادن نیست.


    در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

    1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم.

    2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات.

    3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی.

    4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی.



    5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری.

    6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری.

    7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا.

    8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا.

    9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار!

    منبع: ماي بلك مايس

    نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز وبلاگي! | +
    خبرهای تایید نشده!
    تاريخ: دوازدهم آذر 1385 ساعت :16:40
     

    * با كشف جديد مجري طرح جامع كاهش آلودگي هواي تهران كه گفته است:« بايد از سيب زميني به جاي بنزين استفاده كنيم!» قيمت اين محصول در بازارهاي جهاني به شدت افزايش يافت! مجلس هم ضمن ممنوع كردن هرگونه واردات سيب زميني، از دولت خواست خودش سيب زميني مورد نيازخودش را بكارد!

     

    * كارشناس مسائل ژئوپولتيك،  سيستماتيك و اكونوميك  طنزدونی گفت: « با توجه به اينكه مسئولين ارتباطات تعهد توليد 6 ميليون گوشي تلفن همراه تا پايان سال جاري را به وزارت صنايع دادند، و تاكنون دريغ از توليد يك پيچ(!) بهتر است يه جورايي كه مسئولين مربوطه خودشان بلد هستند(!) فعلا گوشي وارد شده و به بازار تزريق شود و عوايد حاصل از اين امر خير(!)صرف فكر كردن به پروژه هاي سود آور بعدي شود!»

     

    *گروه صنعتي ايران خودرو به منظور احترام به حقوق مصرف كنندگان مسابقه بزرگي ترتيب داده است. موضوع اين مسابقه اين است :«محصول آينده ما را پيش بيني كنيد!» برخي آگاهان در پاسخ اين پرسش سخن از گزينه هايي چون «سمند جديد» ،«سمند خيلي جديد»، «سمند سال»،«سمند امسال» ، «سمند پارسال» و «سمند باحال» به ميان آورده اند.

     

     

    * مدير پروژه اينترنت ملي، در گفتگو با خبرنگارما گفت:« با تلاش صورت گرفته پروژه مراحل پاياني خود را پشت سر مي گذارد و به جز 90 درصد باقيمانده ، مشكل خاصي وجود ندارد!» وي از ايجاد سامانه ي خودكار پاسخگويي خبرداد. دراين سامانه، كاربران هنگام مراجعه به سايت هاي مختلف به صورت زيرهدايت مي شوند: «مشترك گرامي، سايت مورد نظر اشغال مي باشد!» « سايت مورد نظر در دسترس نمي باشد!» « سايت مورد نظر خاموش است!!!»

     

    * سخنگوي دولت به خبرنگار ما گفت: « در آينده به منظور كاهش بار ترافيك و كاهش مصرف سوخت، نانوايي ها يك ساعت ديرتر فعاليت خود را آغاز خواهند كرد!» وي افزود:« با اتخاذ اين روش عده اي از مردم كه عادت دارند صبحانه را با نان تازه بخورند، يك ساعت ديرتر از منزل خارج مي شوند!» وي توضيح ديگري در رابطه نداد.

     

    نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |
    کاریکاتورهایی از مازیار بیژنی
    تاريخ: یازدهم آذر 1385 ساعت :10:23

    برای دیدن کاریکاتورها روی آنها کلیک کنید!

    يك مقام قضايي: نبايد اخباري مانند اختلاس 200 ميليارد توماني كه متهم آن يك كارمند ساده اخراجي بيشتر نبوده است را بي جهت بزرگ كنيم.


    يك كارگر گچ بر پس از گرفتن مقام در شهرداري اسلامشهر داراي 30 ميليارد تومان ثروت شد.


    وزير نفت از پاسخگويي به چگونگي گردش مالي چهار شركت متعلق به اين وزارتخانه خودداري كرد.

    نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز وبلاگي! | + |
    خبرهای تایید نشده!
    تاريخ: سوم آذر 1385 ساعت :9:58
    * دومين دوره مسابقه بزرگ كاريكاتور هولوكاست چندي ديگر برگزار مي شود. به گفته وزير محترم ارشاد جايزه نفر اول اين دوره مانند دوره قبل «دوازده هزار» دلار خواهد بود. گفتني است چندين نفر از كاريكاتوريستهاي بين المللي با شنيدن ميزان جايزه، از شدت هيجان در دم جان سپرده اند.


    * تهديدات نسبت به اقدام انقلابي درباره دانشگاه آزاد و در پي آن تهديد رئيس دانشگاه مبني بر افزايش شهريه دانشجويان باعث موجي از نگراني در بين دانشجويان، دانشگاه آزاد شد. جمعي از دانشجويان با خريد گل و شيريني، از طرفين دعوا خواستند كه در مواضع خود تجديد نظر كنند و يا حداقل زورآزمايي خود را بر سر موضوع ديگري غير از شهريه انجام دهند!


    * باشگاه بايرمونيخ اعلام كرد با توجه به اينكه اين باشگاه در زمينه فوتبال فعاليت دارد و نه ژانگولر بازي و حركات متحيرالعقول، بنابراين يكي از بازيكنان خارجي خود را كه به «جادوگر» شهرت داشت براي بازي در هري پاتر به تهيه كننده آن فروخته است. اين باشگاه ابراز اميدواري كرد اين بازيكن سرانجام بتواند در آن فيلم شايستگيهاي خود را اثبات كند.


    * رأي نهايي پرونده دانشگاه هاوايي اعلام شد. بر اساس اين حكم كه صاحبنظران آن را بسيار تند و عجولانه مي دانستند مقرر شد «به دليل آنكه دانشگاه هاوايي كار خوبي نكرده كه همين جوري به بعضي مدرك دكترا داده است، به سي هزار تومان جريمه نقدي و صدور ده مدرك دكتراي سفيد امضا براي مديران كم بضاعت محكوم شد!!»

    نوشته شده توسط غرغرو | موضوع: طنز مطبوعاتي | + |


    Copyright © 2005-2008 - All rights reserved.
    Design: غرغرو Power: Blogfa.com Image Hosting: TinyPic.info
    TanzDooni.blogfa.com ...!