مقدمه: داستان پيدايش شايعه (Rumour) از اينجا شروع ميشه كه سيب از بالاي درخت روي سر
اديسون افتاد و او با همان پوشش نامناسب به خيابان پريد و فرياد زد كه يافتم… يافتم! البته بهتون حق ميدم كه حافظه تاريخي شما به خوبي من نباشه ولي بين خودمون باشه، من اين رو از يك منبع موثق شنيدم و جاي هيچ شكي نيست.
وسايل لازم براي شروع كار: موبايل يك عدد، چسب دوقلو يك عدد، سايت خبرگزاري يا خبرنگاري يك عدد( اگه مقدور نبود يه وبلاگ، ايميل يا اگه خيلي آنالوگ بودين يه كارت اينترنت هم كفايت مي كنه)
روش كار: خوب ابتدا اون چسب دوقلو رو از هر جا ورداشتين بگذارين سر جاش! قرار نيست كه كاردستي درست كنيم!
خيلي ها براي شروع از چهره هاي ورزشي استفاده مي كنن، به اين نمونه ها توجه كنيد: علي دايي از فوتبال خداحافظي كرد، معدنچي آقاي گل ليگ شد. اين نوع شايعه درست كردن نشون ميده كه شما خيلي تازه كار و ناشي هستين و هيچ ساده لوحي هم اين اخبار رو باور نمي كنه!
حالا اگه يه پايگاه خبرپراكني داشته باشين و آدم خوش فكري هم باشين مي رين سراغ شايعه هاي چندرسانه اي! اينجوري بهتون بگم كه خلاصه سي دي فلاني رو ميدين بيرون! اينجوري به بالابردن سطح افكار و روشنفكرتر شدن جامعه كمك ميشه، اوقات فراغت جوانان پر ميشه، براي دستفروشان اشتغال زايي ميشه و در نهايت تا هفته ها مدام خبرش تاييد و تكذيب ميشه و چه بسا شما برگ برنده هم داشته باشين وسي دي يا لينك قسمت دوم، سوم و … رو هم بدين بيرون! (اگه زيرنويس فارسيش هم اومد ما رو بي نصيب نگذارين!)
البته حضور مؤثر در صحنه هم مهمه! مثلاً وقتي يه اس ام اس مياد كه فلاني توي جاده چالوس تصادف كرده و مرده، يا مثلاً فلاني رو پليس گرفته، يا شنيدي كه فلاني ايدز گرفته! خوب شما چي كار مي كنين؟ با خيال آسوده اين رو براي تمام دوستانتون مي فرستين و به همي سادگي در چرخه ي بزرگ شايعه سازي قرار مي گيرين و به يك تشويش اذهان كن تبديل مي شويد! اي تشويش گرها! اي تفرقه افكن ها!اي جنگ رواني راه اندازها! اي ناو تو خليج فارس بفرست ها! اي مدرك عليه ايران جعل كن ها! انرژي هسته اي…(ببخشين، دستم رفت روي كنترل كانال عوض شد!)
نتيجه: شايعه از بين افرادي شروع ميشود كه از حقيقت موضوع دورند ، و تكرار يك خبر مبهم بدون ارائه برهان و دليل ادامه مييابد تا تقريبا بسياري از مردم آن را باور ميكنند و درنهايت شيوه معيني براي ترويج آن پيش گرفته ميشود ، مثل « همه مي گن كه ... » يا «تو اينترنت خواندم كه ... » يا «تو وبلاگ غرغرو نوشته بود كه...» خوب باور نكنين ! يه خورده شك كنين! هي همين جور فرت و فرت شايعه درست ميشه! وقتی من گفتم ادیسون شایعه رو اختراع کرد چرا باور کردین؟! ها؟ خوب اینو همه میدونن که گالیله از بالای درخت سیب افتاد و گراهام بل واکسن ایذر رو کشف کرد!
پخش مستقيم
استاديوم آزادي
گزارشگر: جواد آقا
سكانس اول
گزارشگر: … قبلاً اين دو تيم در سال 82 يكبار روبروي هم قرار گرفته اند كه در آن … بععععععله! ظاهرا گلي هم در اين لحظه به ثمر رسيده كه ما متوجه اون نشديم... اين گل رو اگه اشتباه نكنم رسول خطيبي زده… چه گل زيبايي هم زده اين خطيبي… تيم بلاروس حريف ضعيفيه و ما بايد چهار پنج تا گل به اين تيم بزنيم… بالاخره اين يك تيم درجه سه اروپايي هم حساب نميشه و در رده هفتادم فيفا قرار داره…
سكانس دوم
همينطور كه در تصاوير مي بينيد سفير كشور بلاروس و بيست تماشاگر بلاروسي هم مشغول تماشاي اين بازي هستند…عذر مي خوام…دوستان اشاره مي كند كه ايشون رئيس نهاد رياست جمهوري بلاروس هست، همين طور كه خاطرتون هست همين چند وقت پيش بود كه رئيس جمهور كشور دوست ما يعني بلاروس به تهران اومد و قرارداد هاي…بعععععله! همكاران اشاره مي كنند كه ظاهرا گلي رو تيم ما در اين لحظه دريافت كرده، و دفاع ما در اولين محك جدي دروازه خودش رو باز شده مي بينه…

سكانس سوم
من فكر مي كنم كه چمن ورزشگاه آزادي قدري تاريك هست و احتمالا همه نورافكن ها روشن نشده، چون اگه روشن شده بود تصاوير بهتري…بععععله! گل دوم! حالا بلاروسي ها نشون ميدن كه چه تيم قدرتمندي هستند و نبايد بچه ها اون ها رو دست كم مي گرفتند، يك تيم منسجم و با برنامه و با فيزيك بدني مناسب… تيم ما خيلي بي برنامه حمله مي كنه...بچه ها نبايد علاوه بر نتيجه اخلاق رو هم ببازن، اينگونه حركت ها از شايسته فوتبال ما نيست...
پيام بازرگاني:
هيچ مي دانيد كه چقدر از زمان شما براي گشت و گذار در دنياي مجازي اينترنت به هدر مي رود؟! ما راه بهتري را پيشنهاد مي كنيم! با انتخاب لينكهاي ناپايدار طنزدوني به عنوان favorite خود در وقت و هزينه صرفه جويي كنيد!!!
سكانس آخر
با اينكه تماشاي اين بازي رايگان اعلام شده بود تماشاگر زيادي به ورزشگاه نيومده و من اصلاً نمي دونم چرا اين بازي بايد در تهران برگزار بشه؟! چون اگه اين بازي درشهرستان ها برگزار مي شد تماشاگران….اين هم گل تساوي! حالا ما با بلاروس مساوي مي كنيم، آفرين بچه ها! بالاخره حملات مدام ما نتيجه ميده... ما مي تونيم گل سوم رو بزنيم، ورزشگاه يك صدا تيم ايران رو تشويق مي كنه، اين تيم بلاروس حريف قدرتمندي نيست و بچه ها مي تونن اين تيم رو شكست بدن...!
توصيه كارشناسان براي حفظ بهداشت روان: وقتي گزارشگر جواد آقاست دكمه ي Mute رو فشار بدين!
خيلي حس و حال نوشتن نيست، خلاصه همين جور طنزيم نشده از غرغرو قبول كنيد! مجبور شدم اين مطلب رو در چنين فرصت مناسبي(حدود دو نيمه شب!) بنويسم چون فعاليت هاي شبانه روزي دوستان عزيز در شهرداري باعث ميشه كه رسالت فرهنگي غرغرو بودن روي دوشم سنگيني كنه! بايد اعلام كنم كه همچون گذشته شهرداري پرتلاش مشهد بيكار نيست و مشغول خدمت رساني به زائران و مجاوران است.
همين طور كه در تصاوير زير ملاحظه مي كنيد بيل مكانيكي شهرداري درحدود نيمه شب يكم بهمن مشغول خدمت رساني به فلكه ضد هست تا اين اقدام هم برگ زرين ديگري در افتخارات شوراي شهر و شهردار محترم باشد.

در اينجا لازم است از طرف خودم و همه مردم هميشه در صحنه بابت اين اقدام انقلابي و به موقع(!) تشكر كنم، چرا كه همان طور كه شهردار محترم به عنوان دليل ذكر كردند با تخريب كارشناسي شده اين نماد، زائراني كه از ترمينال به مشهد مقدس وارد مي شوند مي توانند حرم مطهر را رويت كنند. البته قبل از تخريب ميدان هم مي توانستند حرم مطهر را رويت كنند! بالاخره هر مشهدي مطلع هست كه ترمينال در بلندي قرار دارد و ربطي به نماد ميدان ضد ندارد!
ضمناً همان طور كه من نمي دانستم! اين نماد ياد آور دوران حكومت پهلوي بود و با تخريب به موقع آن(حدود سي سال كه چيزي نيست!) مشت محكمي به دهان حكومت پهلوي زده شد! بنابراين با شروع اين حركت انقلابي كم كم بايد نماد ميدان آزادي، كاخ سعدآباد و... تخريب شود تا معلوم شود شاه سرنگون شده و جاي هيچ گونه شكي باقي نماند!
از توانايي شهرداري در ايجاد نماد هاي جديد هم نبايد غافل شد، مثلا همين ميدان جهاد مشهد كه نماد آن شبيه...شبيه.... خلاصه شبيه يه چيزي هست! و طراحي مهندسي ميدان كه با تصادفات روزانه جزو آثار باستاني و چه بسا ملي قرار دارد...

(عکاس: غرغرو ! درحال رانندگی با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت!)
به هر حال ميدان ضد خراب شد رفت پي كارش ديگه! شما هم حوصله دارين ها! برين بخوابين! دير وقته!...
امروز قصد دارم تا يكي از مظلوم ترين و ملموس ترين مصنوعات بشري كه همانا پيژامه است رو خدمتتون معرفي كنم. پيژامه نوعي لباس راحتي هست كه انواع گوناگوني هم داره، مثل گل گلي، خال خالي و راه راه! یکی از همین مدل ها شايد از همين الان كه من دارم مطلب مي نويسم مد بشه! مثل همين مايكل جكسون كه پليس با پيژامه ي گل گليش خيلي حال نكرده! پس اگه ديدين كه از فردا خلايق پيژامه پوشيدن و اومدن توي خيابون خيلي تعجب نكين!

اما پيژامه قطعاً مزاياي غير قابل انكاري داشته كه اينطور توي دل مردم جا باز كرده، از جمله:
- وقتي اون رو توي مهموني زير شلوارتون بپوشين، ديگه خيالتون از هر جهت راحته! چون اگه صاحب خونه از دستش در رفت و بي عقلي كرد و گفت كه: حالا شب تشريف داشته باشين! بلافاصله شلوار رو درميارين و با نشان دادن پيژامه ي راه راه نشون مي دين كه چه آدم نجيبي هستين و تعارف صاحب خونه رو زمين نمي ذارين!
- وقتي توي مسافرت اون رو زير شلوارتون پوشيده باشين، با يه اشاره به پيژامتون، مردم شهرهاي مختلف كشور متوجه ميشن كه شما كجايي هستين و قطعا حساب ديگه اي روي شما باز مي كنن، تازه براي گرفتن انعام و اينجور چيزها هم خودشون رو خسته نمي كنن!
- توي گرماي تابستون يا كنار دريا ميشه پيژامه رو تابستونيش كرد! و چه بسا زير پيژامه بپوشين! خب به دليل رعايت پاره اي ملاحضات اخلاقي نميشه بيشتر توضيح داد!
پيژامه فقط زماني بيشترين نمود رو داره كه ست باشه! يعني با زير پوش و پيژامه لم داده باشين جلوي تلويزيون و تخمه بشكنين! اگه در حال ديدن برنامه هاي مهيج شبكه ي استاني يا فيلم هندي هم باشيد كه ديگه خيلي عالي ميشه!
وجه تسميه:
اما درباره علت نامگذاري پيژامه ميان علما و دانشمندان اختلاف هست، در زير به برخي از نظريات معتبر در اين باره اشاره مي كنيم:
- اين واژه در ابتدا "پيرجامه" (يعني: جامه ي پير، ريش سفيدِ البسه) بوده كه به مرور زمان به صورت امروزي پيژامه تبديل شده!
- در ابتدا لغت به صورت "بي جامه" (يعني: بدون جامه، لخت!) بوده و قطعاً در اون زمان ها خيلي كارشون درست بوده و به اين جورچيزها لباس نمي گفتن. آثاري هم كه از دوره غارنشيني بدست اومده نشون ميده كه موقع شنا به عنوان مايو از پيژامه استفاده مي كردن كه مؤيد همين معني بي جامه هست!
- اين لغت رو غيرعرب ها اختراع كردن تا حال عربها براي تلفظ «پيژامه» گرفته بشه! در همين مورد ميشه به اين لغات اشاره كرد: پيچ، گنجشك، گچ، مژگان، پژمرده و..
- در واقع اين لغت "پاي جامه" خودمان هست كه در زبانهاي فرانسوي، روسي، و انگليسي وارد شده و بعد به خودمان برگشته و فكر ميكنيم كه يك واژه ي خيلي باكلاس خارجيه! چرا مي خندين؟! خب دارم جدي مي گم! از اينجا مي تونيد ترجمه ي اون به زبانهاي مختلف رو با تلفظ هاش ببينيد.
توضيح اوليه: اين مطلب خنده دار نيست! پس اگه دنبال مطلب طنز مي گردين همين جا دور بزنين و برگردين! ضمناً اين مطلب صرفاً نظر شخصي غرغرو هستش و همين ديگه!
بالاخره پس از مدت ها وقفه اي كه با آمدن رئيس جديد سازمان صدا و سيما در بخش سريال هاي طنز نود قسمتي بوجود آمده بود،( حدوداً از پايان شب هاي برره در اوايل كار رئيس جديد تا شروع باغ مظفر) شاهد پخش سريال باغ مظفر بوديم. البته اين مجموعه در قسمت چهل و دوم به پايان رسيد، و بايد ديد طبق وعده ادامه مي يابد يا خير. اما به هر حال باعث شد تا لحظات شادي داشته باشيم و از برنامه هاي كم و بيش يكنواخت و تكراري فاصله بگيريم.
"مهران مديري" ناميست كه خواسته يا ناخواسته به همان اندازه كه محبوب است، انتظارات هم از آن زياد است. سابقه ي كارهاي به ياد ماندني او در گذشته، خلق شخصيت هايي در حال و هواي خان ها و رعيت ها و دعوت از بازيگران قوي در باغ مظفر، نويد يك سريال پويا و ايده آل را مي داد؛ اما به عقيده من بستر نامناسبي كه صدا وسيما براي اين سريال فراهم كرده بود باعث شد تا باغ مظفر در مواجهه با خط قرمز ترسيم شده براي آن، به سمت طرح مسائل روز و عنوان كردن معزلات اجتماعي و سياسي نرود؛ چيزي كه در گذشته تأثير مناسبي در بيننده براي ارتباط با كارهاي مديري بر جاي مي گذاشت.
تبليغات بسيار زياد و خارج از استاندارد هم مشكل ديگري بود كه ظاهراً بر پيكره ي باغ مظفر تحميل شده بود، تا آنجا كه خود مديري مي گويد ما در بين تبليغات گاهي تكه ها ي نمايشي هم پخش مي كنيم!
بايد ديد چرا مسئولين صدا و سيما بدون پايبندي به متن هاي نويسندگان و توجه به افت كيفيت سريال و بدتر از آن، بدون احترام گذاشتن به بينندگان برنامه، تنها در فكر كسب سود با ارقام آنچناني بوده اند؟! تبليغات در برنامه هاي مديري چيز جديدي نيست و از زمان نقطه چين كه خاطرم هست تبليغات وجود داشت، اما نه به اين شكل ناشيانه اي كه در باغ مظفر ديديم.
روي ديگر سكه، هم نقاط قوت و ضعف سريال در قسمت نويسندگي، انتخاب بازيگران و اجراي كار است. شايد بارزترين نكته در قسمت نويسندگي سريال فشردگي كار و روزپخش بودن آن است كه كيفيت را تا حدي كاهش مي داد. ولي بخش قابل توجه ي از نقاط ضعف مجموعه، عدم استفاده از پتانسيل بازيگران بزرگي بود كه در اين كار فعاليت داشتند.
در مجموع اين كار نمره قبولي گرفت و اصلاً يك شكست براي مديري نبود. خلق شخصيت هايي مثل حيف نون و خانواده بردبار از نقاط قوت اين سريال محسوب مي شود كه انشاء الله در مورد تك تك بازيگران سريال در آينده مطلبي خواهم نوشت.
خلاصه اينكه خاطراتي خوشي با اين سريال داشتيم و تا نوروز بايد جاي خالي آن را تحمل كنيم...
شايد ادامه داشته باشد!
| Copyright © 2005-2008 - All rights reserved. |
| Design: غرغرو Power: Blogfa.com Image Hosting: TinyPic.info |
| TanzDooni.blogfa.com ...! |




