اين چيزي كه مي نويسم مي تونست چيز بهتري باشه! به شرطي كه اولاً بيشتر روش وقت مي گذاشتم، ثانياً اصلاً وقتي وجود داشت كه روش بگذارم، ثالثاً يكي ديگه پيدا مي شد كه اين مطلب رو بنويسه!
قصد دارم يه سري از وبلاگ هايي كه سعي مي كنن خودشون رو به سطح وبلاگ طنزدوني نزديك كنن(!) رو براي شما" طنزيم" كنم و به قول بچه ها پته شون رو به آب بدم:
دست دوم: يه جورايي آش كشك خالمونه! بايد هر چند وقت يكبار سر بزنيم و كامنت بگذاريم تا در ملاقات هاي حضوري يقه ي پيرهنمون چروك نشه! از سالاد مغز گرفته تا يادداشتهاي كودك هشت ساله و حتي عكس هاي مبارزه با بد حجابي هم توش پيدا ميشه! يه چيزي تو مايه هاي سمساري اينترنتي! توي دو ماده داره ركوردهاي جهاني رو جابجا مي كنه: يكي درازي قسمت پيوندهاي وبلاگش، يكي هم تعداد طنزهايي كه فرت و فرت مي نويسه! اسم وبلاگش هم اشتباه تابلويي داره و "دوم" رو با ۲ تا واو نوشته! واقعاً كه چه آدم هاي بيسوادي با ما طرف هستن!
ما يك نفر: اسمش براي تشويش اذهان عمومي اينجوري انتخاب شده! وگرنه در حقيقت محمدرضا حق آرش رو خورده و همش خودش مطلب مي نويسه! طنزيم جرايد، شعر، تحليل هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي راسته كارشون هست و همش هم طنز. هميشه مطلبش توي روزنامه دچار قيچي زدگي مي شن و وبلاگش جايي هست براي طنزهاي بدون سانسور! كامنت هم كه مي گذاره ميگه: به همه سر مي زني، فقط به ما سر نمي زني؟! خوب اينهمه كه به طنزدوني سر ميزنين يكم هم به اونها هم سر بزنين! ثواب داره، جاي دوري نمي ره.
تنظ نوشته ها: در نظر بگيريد يك جوان مملكت رو كه فرق تنظ و طنز رو نمي دونه! بايد ديد كي به اين آقا ليسانس داده! ولي نيمه پر(؟!) ليوانش اينه كه واسه خودش تنظ نويس باتجربه و برجسته نمايي هست و حسابي برو بيا داره و كمي تاقسمتي حرفه اي تلقي ميشه. هي … يه وقتهايي هم مطالب خوبي براي بازتاب، گل آقا، عصر ايران، روزنامه قدس، راديو جوان، نشريه وزين (!) ستون آزاد و خيلي جاهاي ديگه نوشته! كلاً بچه با احساسيه! بهش لينك بدين دلش نشكنه! اونم مياد بهتون لينك ميده!
مجيد كارتون: اينجه شله مدن؟ همش دنبال اينه كه آدم رو تو خماري شله بگذاره! تصوير متحرك بالاي وبلاگش هم كه كلي مورد داره! توي كاريكاتورهاش هم كه مدام به اين بنده خدا يانگوم گير مي ده! وبلاگش هم اصلا نيمه پر نداره! همش نيمه خاليه! اما بعضي وقت ها هم ازدستش در ميره و كاريكاتورهاي خوشگل و بامزه اي مي كشه! توي روزنامه هم كه نون ما رو آجر كرده و طنزنويسي هم مي كنه! خلاصه اگه بهش سر بزنين مسئوليتش با خودتونه! چون بعد مهر وبلاگش به دلتون ميشينه و مجبور ميشين بدون هيچ چشم داشتي بهش لينك بدين.
راه كاهي: از وبلاگ ايشون چون هر هزار سال يكبار آپديت ميشه اطلاع زيادي در دست نيست!
طنزكتابداري: مهمترين ويژگيش غير از طنز بودن و كتابداري بودن اينه كه براي كامنت گذاشتن بايد با موس اينقدر اسكرول رو جابجا كنين كه صداي قريچ قروچ دكمه موس در بياد! خوب جدا جدا پست بزنين تا خلايق تو زحمت نيفتن! گناه دارن به خدا!
مقراض تناقض: خواندن مطالب وبلاگشون به افراد كمتر از هجده سال و زير پي اچ دي اصلاً توصيه نميشه! براي اينكه معناي ظريف و عميق و دقيق مطالبشون رو درك كنين بايد چند جور لغت نامه و اعلام كنار دستتون باشه كه حتما لازم ميشه!
در پايان متذكر مي شم هرگونه مقاصد تلافي جويانه پاسخ كوبنده خواهد داشت! ضمناً 24 ساعته آنلاين هستم و بخش نظرات وبلاگم زير ذره بين هست تا از عمليات هاي افشاگرانه در كامنت ها جلوگيري بعمل بياید!

بالاخره از از مدت ها كمر غول رو شكستيم و آپ كرديـــــــــــم!
صبح آدينه دل رو به دريا زديم و هزار تومان وجه رايج مملكت رو خرج كرديم تا فيلم "خون بازي" برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلنامه، بهترين تدوين، بهترين چهره پردازي و چندين و چند عنوان ديگه رو به عنوان يك شاهكار هنري ونمونه بارز "ايراني مي تواند!" ببينيم. چند تا مانچي تند و آتشين هم مي خريم كه توي سينما با رفقا حالش رو ببريم.
تيتراژ: رقص دو نفره بهرام رادان و لباس عروس! استغفرا...! اين صُوَر قبيحه چيه؟! با هيجان تند و آتشين ها رو مي خوريم و درمورد بازيگرها و خود فيلم براي همديگه اظهار فضل مي كنيم! به نفر پشت سر هم تذكر شديد اللحن ميديم كه فيلم شروع شده و بايد موبايلش رو سايلنت كنه!
شروع فيلم: به اطراف نگاه مي كنيم و زير لب آپاراتچي سالن رو ناسزا مي گيم كه چرا تصاوير خرابه و رنگي نيست! چند دقيقه اي كه مي گذره متوجه مي شيم كه فيلم جداً سياه و سفيد هست! براي رفقا توضيح مي دم كه اين فيلم پسا مدرن(!) هست و سياه و سفيد بودن آن روايت گر نوعي سياه نمايي زندگي ماشيني با درون مايه اعتياد است! اين وسط رفيقمون رو هم كه اصرار داره بگه اين فيلم هاي ايراني مالي نيست رو توجيه مي كنم كه اين فيلم خيلي هنري هست و بايد با دقت نگاه كنيم تا ظرائف كار رو متوجه بشيم!
اواسط فيلم: با نااميدي بسته خالي تند و آتشين رو مي تكونم شايد چيزي توش مونده باشه! رفقا هم يا اس ام اس بازي مي كنن يا زاويه نشستنشون از درجه90 به 170 و چه بسا 180 درجه افزايش يافته!
اواخر فيلم: من مشغول خوندن قيمت تند و آتشين و محاسبه ميزان ضرر ناشي از ديدن فيلم هستم! رفقا هم كم و بيش چرت مي زنن!
تيتراژ پايانی: با روشن شدن سالن سينما و تركيده شدن بسته تند و آتشين توسط رفيقمون بيدار مي شيم! بسته هاي خالي تند و آتشين رو جمع و جور مي كنيم. همون رفيقمون بر مي گرده ميگه: من كه گفتم اين فيلم هاي ايراني مالي نيست! يه دو تا فيلم توپ (!) ميارم بشينيم با تند و آتشين ببينيم فازش رو ببريم!
بله ديگه! اينم از سينما رفتن ما!
| Copyright © 2005-2008 - All rights reserved. |
| Design: غرغرو Power: Blogfa.com Image Hosting: TinyPic.info |
| TanzDooni.blogfa.com ...! |










