خودم یه زمانی فوتبال بازی می کردم!
تاريخ: بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت :12:29
فردوسی پور: بعله! این صحنه بعدی هست، بازیکن آبی میزنه ریز لنگ بازیکن نارنجی که توی موقعیت گل هست، بعد دستشو می گیره و می پیچونه، بعد یه «آبدوليا چاگي» اجرا میکنه و بعد با کله میزنه توی صورت بازیکن حریف! اما داور خطا نگرفت. به نظر شما این صحنه خطا نبود؟!
همینزاد: نه! این یک حرکت عادی هست که توی فوتبال اتفاق می افته! داور به درستی ادامه بازی میده.
- بازیکن آبی نیروی بیش از حد بکار نبرد؟!
* ببینید آقای فردوسی پور! من خودم یه زمانی فوتبال بازی می کردم!! چون فوتبال بازی می کردم بهتون می گم این حرکت خطا نیست.
- بعله! این هم صحنه بعدی هست که بازیکن آبی توی محوطه جریمه توپ رو با دست می گیره و بعد برای بازیکن خودشون پرتاپ می کنه! به نظر شما پنالتی و خطای هند نبود؟!
* نه! ببینید توپ به دستش خورده! بازیکن که نمیتونه دست هاش رو خونه بگذاره و با خودش نیاره بازی! به هیچ وجه خطای هند نیست.
- بعله! بعد از این صحنه بود که داور اومد به سمت مربی تیم نارنجی رفت و یه سری الفاظ هم به کار می بره و اون رو اخراج می کنه.
* اعتراض کرده آقا! نگاه کنید... مربیشون اعتراض کرده! مرتیکه %@#$ فکر کرده اینجا هم بایر مونیخه! داور کار درستی کرد و حالشو گرفت تا اون باشه دیگه از این غلطا نکنه! به نظر من کمیته انظباطی هم باید سخت با این قضیه برخورد کنه!
- بعله! تا این لحظه شش میلیون نفر در مسابقه پیامک ما شرکت کردن که به سه نفرشون...!
همینزاد: نه! این یک حرکت عادی هست که توی فوتبال اتفاق می افته! داور به درستی ادامه بازی میده.
- بازیکن آبی نیروی بیش از حد بکار نبرد؟!
* ببینید آقای فردوسی پور! من خودم یه زمانی فوتبال بازی می کردم!! چون فوتبال بازی می کردم بهتون می گم این حرکت خطا نیست.
- بعله! این هم صحنه بعدی هست که بازیکن آبی توی محوطه جریمه توپ رو با دست می گیره و بعد برای بازیکن خودشون پرتاپ می کنه! به نظر شما پنالتی و خطای هند نبود؟!
* نه! ببینید توپ به دستش خورده! بازیکن که نمیتونه دست هاش رو خونه بگذاره و با خودش نیاره بازی! به هیچ وجه خطای هند نیست.
- بعله! بعد از این صحنه بود که داور اومد به سمت مربی تیم نارنجی رفت و یه سری الفاظ هم به کار می بره و اون رو اخراج می کنه.
* اعتراض کرده آقا! نگاه کنید... مربیشون اعتراض کرده! مرتیکه %@#$ فکر کرده اینجا هم بایر مونیخه! داور کار درستی کرد و حالشو گرفت تا اون باشه دیگه از این غلطا نکنه! به نظر من کمیته انظباطی هم باید سخت با این قضیه برخورد کنه!
- بعله! تا این لحظه شش میلیون نفر در مسابقه پیامک ما شرکت کردن که به سه نفرشون...!
سالاد مغز! و دیگر هیچ
تاريخ: هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت :0:40
من و بهمن 19 قسمت ستون «سالاد مغز» رو به صورت مشترک نوشتیم. سبک نوشتن و فضای ناهنجارش برای من خیلی دوست داشتنی بود ...
حکایت دو تا خل که لوزالمعده ی پاهاشون درد می کنه(!!) و باید هر هفته نصف صفحه آچار با فوت 10 برای روزنامه مطلب حاضر کنن... این اولین قسمتی هست که دوسال پیش نوشتم...
چه صفایی داره وقتی داری مطلب می نویسی رانندگی هم بکنی! این دیگه از کجا پیداش شد؟ اِ جناب سروان شمایین! چه سعادتی! عجب لباس قشنگی ردیف کردین! به عینکتون هم میاد!
- هیچ معلوم هست چکار می کنی ؟
- راستش رو بخواین نوار گوش میدم جناب! خوانندش هم تا همین آخریا مجاز بود! لس آنجلسی رو با بندری مخلوط می کنه، البته من بندری دوست ندارم، همبرگر رو ترجیح میدم! بیا یه لقمه بزن... نه جون من تعارف نکن ...بگیر...قابل نداره ها... چون شمایین هزار تومن آخرش! اگه خریدار نیستی برو بگذار باد بیاد، هوا هم گرم شده، البته ماشین کولر داره ها ولی وقت نکردم برم رو پشت بوم سرویسش کنم! قراره پولام رو جمع کنم یه کولر پنج تیکه18000 بخرم! از اونایی که تو تلویزیون تبلیغ می کنه!
- من جناب سروان نیستم! شما هم لطف کنید برگردین به تختتون! اینجوری بقیه بیماران رو ناراحت می کنید!

- ولی من که طوریم نیست! فقط وقتی چیپس رو با عرق خارشتری و تمشک وحشی می مالم به صورتم، لوزالمعده ی پامم درد می گیره! مگه مال شما درد نمی گیره؟! راستی اون خانم با شما چی خصومتی داشت؟
- کدوم خانم؟ منظورت چیه؟!
- ای بابا! همون رو می گم که دیروز با ماشین زیرش کردیم دیگه! یادت نیست؟ کردیمش زیر خاک!
- کدوم خانم؟ کدوم ماشین؟ من که ماشین ندارم!
- بابا تو که از من تعطیل تری! دیروز خیلی عجله داشتی و لباس هات رو می شستی که یهو کنترلت رو ازدست دادی و نتونستی ترمز کنی و با ماشین لباسشویی زدی به خانم پرستار و زیرش کردی دیگه! خودم دیدم! بعدش هم که فرار کردی رفتی اون ور آب، دکتری گرفتی!
- تو چی می خوای از جون من! ولم کن دیگه! دیوونم کردی...
- هیچی بابا! این مطلب رو باید به اون خانم پرستار که کشتیش می دادم تا برام تو نصف صفحه آچار با فونت ده تایپ کنه! حالا که رفت اون دنیا...پس با همین ماشین من رو برسون دفتر روزنامه! دارم دیرم میشه.
حکایت دو تا خل که لوزالمعده ی پاهاشون درد می کنه(!!) و باید هر هفته نصف صفحه آچار با فوت 10 برای روزنامه مطلب حاضر کنن... این اولین قسمتی هست که دوسال پیش نوشتم...
کولر پنج تیکه!
چه صفایی داره وقتی داری مطلب می نویسی رانندگی هم بکنی! این دیگه از کجا پیداش شد؟ اِ جناب سروان شمایین! چه سعادتی! عجب لباس قشنگی ردیف کردین! به عینکتون هم میاد!
- هیچ معلوم هست چکار می کنی ؟
- راستش رو بخواین نوار گوش میدم جناب! خوانندش هم تا همین آخریا مجاز بود! لس آنجلسی رو با بندری مخلوط می کنه، البته من بندری دوست ندارم، همبرگر رو ترجیح میدم! بیا یه لقمه بزن... نه جون من تعارف نکن ...بگیر...قابل نداره ها... چون شمایین هزار تومن آخرش! اگه خریدار نیستی برو بگذار باد بیاد، هوا هم گرم شده، البته ماشین کولر داره ها ولی وقت نکردم برم رو پشت بوم سرویسش کنم! قراره پولام رو جمع کنم یه کولر پنج تیکه18000 بخرم! از اونایی که تو تلویزیون تبلیغ می کنه!
- من جناب سروان نیستم! شما هم لطف کنید برگردین به تختتون! اینجوری بقیه بیماران رو ناراحت می کنید!

- ولی من که طوریم نیست! فقط وقتی چیپس رو با عرق خارشتری و تمشک وحشی می مالم به صورتم، لوزالمعده ی پامم درد می گیره! مگه مال شما درد نمی گیره؟! راستی اون خانم با شما چی خصومتی داشت؟
- کدوم خانم؟ منظورت چیه؟!
- ای بابا! همون رو می گم که دیروز با ماشین زیرش کردیم دیگه! یادت نیست؟ کردیمش زیر خاک!
- کدوم خانم؟ کدوم ماشین؟ من که ماشین ندارم!
- بابا تو که از من تعطیل تری! دیروز خیلی عجله داشتی و لباس هات رو می شستی که یهو کنترلت رو ازدست دادی و نتونستی ترمز کنی و با ماشین لباسشویی زدی به خانم پرستار و زیرش کردی دیگه! خودم دیدم! بعدش هم که فرار کردی رفتی اون ور آب، دکتری گرفتی!
- تو چی می خوای از جون من! ولم کن دیگه! دیوونم کردی...
- هیچی بابا! این مطلب رو باید به اون خانم پرستار که کشتیش می دادم تا برام تو نصف صفحه آچار با فونت ده تایپ کنه! حالا که رفت اون دنیا...پس با همین ماشین من رو برسون دفتر روزنامه! دارم دیرم میشه.
نیازمندی ها
تاريخ: هفتم اردیبهشت 1387 ساعت :1:22
معاوضه
برای جابجایی محترمانه و تشریفت دار جان باختگان امسال در مسیر کاروان همراهان تور، تعدادی اتوبوس بنز از رده خارج را با یک هواپیمای تشریفاتی معاوضه می کنیم. کانون تهیه نوش دارو بعد از تصادف سهراب!
***
تغییر ساعت – فوری – الزام آور!
تغییر ساعت رسمی کشور و عدم تغییر ساعت کار بانک ها تصویبانده (!) می شود.
جمعی از نمایندگان درد آشنا
***
بازشماری
بازشماری آرای انتخابات پذیرفته می شود! ضمناً «قرص ضد خواب!» برای شب شمارش آرا موجود است.بازشماری
کمیته صیانت از آرای حزب بی اعتماد
***
حسن همجواری
انجام کلیه امور ساختمانسازي و ساخت بندر در کشور دوست و برادر «ترکمنستان» پذیرفته می شود. تریپِ «بزرگواری» و «حسن همجواری» هم موجود است.
| Copyright © 2005-2008 - All rights reserved. |
| Design: غرغرو Power: Blogfa.com Image Hosting: TinyPic.info |
| TanzDooni.blogfa.com ...! |



